مردی ادعای پیامبری کرد اورا نزد پادشاه آوردند . پادشاه از او پرسید :«معجزه ات چیست »؟ گفت :«هر چه بخواهید »شاه گفت :«خربزه ای برای ما حاضر کن ».گفت:«سه روز به من مهلت دهید ».شاه گفت :«همین حالا حاضر کن و گرنه تورا می کشم !».
گفت :«ای پادشاه ! انصافت کجا رفته ؟خداوند عالم با آن قدرتی که دارد ، خربزه را در سه ماه می آفریند .حال من که پیغمبر او هستم ،به من سه روز مهلت نمی دهید ؟!». . . . .. . . . اعرابیی «موسی » نام کیسه ای پر از درهم سرقت کرده بود. به مسجد آمد تا نماز بگزارد. امام جماعت در نماز این آیه را خواند :«و ما تلک بیمینک یا موسی ؛و آن چیست در دست راست تو ای موسی »1مرد سارق باشنیدن این آیه خطاب به امام جماعت گفت :به خدا قسم تو ساحر و جادو گری ! . . . .. . . . شخصی میگفت روزی به عیادت یکی از فضلا که بسیار بیمار بود رفتم و چون نزد او نشستم و پرسش احوال او کردم به او گفتم:
پس کیسه را به گوشه ای پرتاب و فرار کرد .
خدا را شکر کن و حمد او بجای بیاور.تبسم نمود و گفت: چگونه شکر کنم و حال آنکه خدای تعالی فرموده است:«اگر شکر کنید برای شما زیاد می کنم» میترسم که اگر شکر او کنم بر بیماری من بیفزاید.»
سه چیز را پاک نگه دار : جسم ، لباس ، خیال
از سه چیز خود را نگهدار : افسوس ، فریاد ، نفرین کردن
سه چیز را بکار بگیر : عقل ، همت ، صبر
اما سه چیز را آلوده نکن : قلب ، زبان ، چشم
و سه چیز را هیچوقت فراموش نکن : خدا ، مرگ ، دوست
خوشبختی گمشده ی همه ی ماست....
مواظب باشیم اگر آن را پیدا کردیم...
خودمان را گم نکنیم...

دختر کوچولو : چیکارم داشتی ؟
.
.
.
پسر کوچولو : میشه با پسرای دیگه بازی نکنی ؟
آخه من دوست دارم ...
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ : ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺵ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻫﺴﺘﯽ . . .
بیایید به هم دروغ نگوییم ...
آدم اســـت ...
بـاور می کنـــد ...
دل می بنــدد!! ..
من و سیگار درد مشترکیم !
از هر دویمان . . .
کسی خوب کام گرفت و بعد زیر پا له کرد . . .
درست زمانی که به آخر رسیدیم . . . !
اعتراف می کنم
تفاهــم به معــنای درک کـــردن نیست
بلکه به معنای تـوانایـی تحـمل تفـاوتهـاست!! ...
قـدیـما ، زخـم ُ یـکی مـی زد ؛
.
نـمک ُ یـکی دیـگه می پـاشید ،
.
الان امـا هـر دو تـاش ، کـار ِ ی ِ نفـر ِ..!!
نمی دانــم چــرا بیــن ایــن همــه آدم پــیــله کــرده ام بــه تــو !!
.
شــاید فــقط با تــو پــروانــه می شـــوم..!
دنبالـ کسے نیستمـ کهـ وقتے میگمـ میرمـ ؛
بگهـ : نرو !
کسے رو میخوامـ کهـ وقتے گفتمـ میرمـ ؛
بگهـ : صبر کنـ منمـ باهاتـ بیامـ ، تنهـ ـا نرو … !
عاشقی یعنی بعد از دو ساعت اس ام اس بازی با عشقت،
شب که دلتنگش میشی دوباره میشینی
همون اس ام اسای تکراری رو میخونی !
کـــاش اورژانـس “بــغـــــــل” داشــتـیـم!
زنـگــ مـی زدیم اونی که میخواستیم میومد،
خـودمــون رو مـینـداخـتـیـم تـوی بـغـــلـش …
بـدون فـکـــر یه نـمـوره آروم مـی شــدیـم …
خیال من…
گنجشک کوچکیست که به حیاط نگاهت عادت دارد
به طمع دانه های محبتی که هر روز میپاشی...
شبیه کسی شده ام که پشت دود سیگارش با خود می گوید :
باید ترک کنم !
سیگار را ،
خانه را ،
زندگی را ،
و باز پُکی دیگر می زند . . .
تنها نشستهای
چای مینوشی و بغض می کنی !
سیگار پشت سیگار . . .
هیچ کس تو را به یاد نمیآورد !
این همه آدم ، روی کهکشان به این بزرگی ؛
و تو حتی آرزوی یکی نبودی !
هر کس یک جور زندگی کردن رو دوست داره !
من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم ، با کبریتم سیگار روشن کنم و دودش رو تماشا کنم . . .
نه ناراحتم !
نه افسرده !
فقط چیزه جذابی اون بیرون وجود نداره ، همین . . .
خدایااااا یک مرگ بدهکارم و هزاران هزار آرزو طلبکار. . .
دیگه بریدم و خسته ام یا طلب ام را بده یا طلبت را بگیر . . .
سکوت و صبوري مــــــــرا
به حســــابِ ضعف و بي کسي ام نگذاريد !
دلـــــــم به چيـــزهايي پاي بند است ...
که شما وفـــايتان قـــــد نــــميدهد..
پرایدمون هی داره گرون میشه ما هی باکلاس تر میشیم
.
.
دیشب تو اخبار میگفت : ماشین نخرین ارزون میشه …
۱۰کیلو پسته قایم کردم میخوام باهاش پراید بخرم !
.
.
آیا نگران پراید خود هستید ؟
آیا میترسید خطی روی آن بنشیند ؟
آیا نگران تمیزی ماشینتان هستید ؟
خوب نگرانیتون خیلی بجاست منم بودم نگران میشدم کم الکی که نیست ” پرایده ”
بقيه در ادامه مللبـــــــــ
دلنوشته های خدایی
خدايا از اين به بعد به مخلوقاتت يه مترجم ضمينه کن،
اينجا هيچ کس،
هيچ کس را نمي فهمد....
براي دردهايم نشانه مي گذارم تا يادم بماند کجا دست خدا را رها کرده ام....
خدايا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم
اميدوارم اگه قرار به برآورده نشدنش هست،
از حکمت تو باشد نه بي لياقتي من....
خدايا بفهمانم که بي تو چه مي شوم...اما نشانم نده
مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد....
خدايا هر روز کمي اندوه برايم بفرست،
زيرا در اندوه است که ياد مي شوي و در خوشي از ياد مي روي......
تا لحظه ي شکست به خدا ايمان داشته باش،
و خواهي ديد که آن لحظه هرگز نخواهد رسيد....
خدايا راهي نمي بينم آينده پنهان است،
اما مهم نيست
همين کافيست که تو راه را مي بيني و من تو را.....
يه جمله زيبا از طرف خدا:
قبل از خواب ديگران را ببخش و من قبل از اين که بيدار شويد
شما را بخشيده ام....
الهي تو بخشنده ترين و زيبا تريني، گوهر اشک ميخري، دل شکسته ميخواهي،
و عمل بي ريا مي پذيري،
ما را از گناه، سبک بار کن و ديدگانمان را اشکبار
و قلبمان را به عشق خودت گرفتار....
آمين
خدايا از تو معجزه اي ميخواهم، معجزه اي بزرگ
در حد خدا بودنت تو خود بهتر ميداني معجزه اي که اشک شوقم را جاري کند...
نا اميد نيستم فقط دلتنگم....
خداوندا جهنم تر از نبودنت جايي را سراغ ندارم...
اين داستان از قول استاد فرحزاد(سخنران حرم حضرت معصومه سلام الله عليه) وايشان از قول ملا اسماعيل سبزواري بيان نموده اند .
روزي فاطمه بنت اسد مادر حضرت علي عليه السلام به امير المومنين كه فرزند آخر بوده وكوچك بوده مي گويد: من اين علي كوچولو را خيلي دوست دارم .
علي عليه السلام در جواب مادر بزرگوارشان مي فرمايد :به من نگو علي كوچولو من كوچولو نيستم. شما كوچولو نيستي؟؟!
نه من از جلوترها بوده ام يعني شما از من بزرگ تري ؟ حضرت اميرالمومنين مي فرمايد: من يه نمونه را براتون تعريف مي كنم . تا بداني من كوچولو نيستم .
مادر يادتون هست موقعي كه يك دختر جواني بودي وبا چند تا از دوستان براي تفريح بيرون شهر رفته بوديد ومردي همراه شما نبود. ودر آن بيابان شيري به شما حمله كرد؟ يادتون هست ؟ مادرش :گفت بله
امير المومنين فرمود يادتون هست از ترس به وحشت افتاده بوديد؟مادرش گفت :بله حضرت اميرفرمود: يك جوان آمد ونهيبي به شير زد وشير رفت وشما نجات پيدا كرديد.
وشما گردنبندتان را بيرون آورديد وگفتيد اين هديه وجايزه شماست آيا همه اين حرف ها درسته ؟ مادرشان گفتند بله آنگاه امير المومنين دست در آستين كردند وهمان گردنبند را به مادرشان دادند.
(قصه پنج تن آل عبا با ساير انسان ها فرق دارد حتي حضرت آدم، خدا را به پنج تن قسم داد تا بخشيده شد)
مرتاض هندي مي خواست قيافه بگيرد به سگ گفت بمير سگ افتاد ومرد
ملا حسين قلي همداني گفت اگر زرنگ هستي او را زنده كن مرتاض هندي گفت من كه نمي توانم
ملاحسين قلي همداني روكرد به سگ وگفت : قم به اذن الله آنگاه سگ بلند شد و رفت .
جاده ی موفقیت سر راست نیست
به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد.
با جوهره محبت نامت را بر دلها بنویس
بگذار نیکویی نامت را زنده نگهدارد ..
از مولايمان حضرت امام صادق (ع) روايت است كه فرمودند : «تعجب مي نمايم از كساني كه از چهار چيز مي ترسند ، اما به چهار ذكر پناه نمي برند !
تعجب مي كنم از كساني كه دچار ترس و خوف مي باشند ، چطور به ذكر خداوند پناه نمي برند : " حسبنا الله و نعم الوكيل"
تعجب مي نمايم از كسي كه دچار غم و اندوه مي باشد ، چطور به اين فرموده خداوند پناه نمي برند : " لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين"
تعجب مي نمايم از كسي كه دچار مكر و بد انديشي ديگران واقع شده است ، چطور به اين فرموده و ذكر خداوند پناه نمي برد : " افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد "
و تعجب مي نمايم از كسي كه دنيا و نعمت هاي زيباي آن را مي خواهد ، چطور به اين ذكر خدا پناه نمي برد : " ماشاء الله و لا قوه الا بالله " »
- منبع : خصال شيخ صدوق ، ص 207 –
خدایا این سرنوشتی که واسم بافتی قسمت یقش یکم تنگه... دارم خفه میشم...